نقش جولیان آرکاس و فرانسیسکو تارگا در تحول گیتار کلاسیک را بررسی کنید؛ از همکاری با آنتونیو تورس تا شکلگیری تکنیک، رپرتوار و مکتب مدرن گیتار.
تولد گیتار مدرن تنها نتیجه تغییرات فنی در ساخت ساز نبود. پس از آنکه آنتونیو تورس ساختار گیتار را دگرگون کرد، این پرسش مطرح شد که چه کسی میتواند امکانات تازه این ساز را به مخاطبان نشان دهد؟ پاسخ این پرسش در تاریخ گیتار را باید در نام جولیان آرکاس و سپس فرانسیسکو تارگا جست و جو کرد. آرکاس با اجراهای خود ظرفیتهای گیتار جدید را آشکار کرد و تارگا با ایجاد زبان تازهای در نوازندگی و آهنگسازی، مسیر ورود این ساز به قرن بیستم را هموار ساخت
جولیان آرکاس؛ پلی میان گیتار رمانتیک و گیتار مدرن
در نیمه دوم قرن نوزدهم، گیتار در اسپانیا در مرحلهای حساس از تاریخ خود قرار داشت. از یک سو، سازندگان در تلاش بودند محدودیتهای فیزیکی ساز، بهویژه ضعف حجم صدا، را برطرف کنند و از سوی دیگر، نوازندگان به دنبال راهی بودند تا گیتار بتواند جایگاه شایستهتری در صحنه موسیقی حرفهای پیدا کند.
در این میان، جولیان آرکاس (Julián Arcas، ۱۸۳۲–۱۸۸۲) یکی از مهمترین چهرههایی بود که نقش واسطه میان سنت گیتار رمانتیک و تولد گیتار مدرن را ایفا کرد.
آرکاس از برجستهترین نوازندگان گیتار اسپانیا در قرن نوزدهم بود. شهرت او تنها به دلیل مهارت نوازندگیاش نبود؛ بلکه او از معدود هنرمندانی بود که ظرفیتهای آینده گیتار را فراتر از امکانات سازهای زمان خود میدید.
در دورهای که بسیاری از نوازندگان هنوز با سازهای کوچکتر و کمصداتر دوره رمانتیک کار میکردند، آرکاس به دنبال سازی بود که بتواند قدرت بیان بیشتری داشته باشد. همین نگاه باعث شد ارتباط او با آنتونیو دِ تورس (Antonio de Torres Jurado) اهمیت تاریخی پیدا کند.
⸻
همکاری آرکاس و تورس؛ آغاز یک تحول بزرگ
آشنایی آرکاس با تورس یکی از اتفاقات تعیینکننده در تاریخ گیتار بود. آرکاس که به عنوان نوازندهای مشهور شناخته میشد، تورس را تشویق کرد تا به صورت حرفهایتر به ساخت گیتار بپردازد و به دنبال راههایی برای بهبود ساز باشد.
تورس در ابتدا مانند بسیاری از سازندگان زمان خود با آزمون و خطا کار میکرد، اما ارتباط با آرکاس به او کمک کرد تا نیازهای واقعی یک نوازنده حرفهای را بهتر درک کند.
آرکاس به خوبی میدانست که گیتار برای ورود به سالنهای بزرگ کنسرت، به سازی با صدای قویتر و امکانات بیشتر نیاز دارد. همین نیاز، تورس را به سمت آزمایشهای جدید در ساخت صفحه صدا، اندازه بدنه و سیستم فنبندی هدایت کرد.
نتیجه این همکاری، سازی بود که بعدها پایه اصلی گیتار کلاسیک مدرن شد.
اگر تورس ساز جدیدی برای گیتار ساخت، آرکاس کسی بود که نشان داد این ساز جدید چه تواناییهایی میتواند داشته باشد.
⸻
آرکاس؛ معرفیکننده ظرفیتهای گیتار جدید
نقش آرکاس تنها به ارتباط او با تورس محدود نمیشد. او یکی از نخستین نوازندگانی بود که تلاش کرد گیتار را از فضای محدود موسیقی عامهپسند و محافل خصوصی خارج کند.
برنامههای کنسرتی او شامل آثار اصیل گیتار و تنظیمهایی از آثار آهنگسازان دیگر بود. این رویکرد نشان میداد که گیتار میتواند حامل موسیقی پیچیدهتر و جدیتر باشد.
آرکاس با اجراهای خود به مخاطبان ثابت کرد که گیتار، برخلاف تصور رایج، تنها سازی برای همراهی آواز یا اجرای موسیقی محلی نیست؛ بلکه میتواند یک ساز مستقل با قابلیت بیان هنری گسترده باشد.
با این حال، تحول واقعی گیتار نیازمند شخصی بود که علاوه بر ساز، زبان نوازندگی آن را نیز تغییر دهد. تارگا از نوازندگانی بود که تحت تأثیر مکتب آرکاس قرار گرفت.
⸻
فرانسیسکو تارگا؛ پدر تکنیک گیتار کلاسیک مدرن
اگر آنتونیو تورس را پدر گیتار مدرن بدانیم، فرانسیسکو تارگا (Francisco Tárrega، ۱۸۵۲–۱۹۰۹) را میتوان پدر شیوه نوازندگی مدرن این ساز دانست.
تارگا در شهری به نام ویارئال در استان کاستِیون اسپانیا متولد شد. او از کودکی با موسیقی آشنا شد و خیلی زود استعداد خود را در نوازندگی گیتار نشان داد.
یکی از مهمترین اتفاقات زندگی او آشنایی با جولیان آرکاس بود. آرکاس استعداد خارقالعاده تارگا را تشخیص داد و او را به ادامه مسیر حرفهای در موسیقی تشویق کرد.
سالها بعد، زمانی که تارگا در کنسرواتوار مادرید تحصیل میکرد، با یکی از گیتار های ساخته تورس آشنا شد. کیفیت بالای این ساز، امکانات تازهای در اختیار او قرار داد و نگاهش به آینده گیتار را تغییر داد.
⸻
انقلاب تارگا در تکنیک نوازندگی گیتار
بزرگترین دستاورد تارگا فقط در آهنگسازی یا اجرای او نبود؛ بلکه او شیوهای جدید برای نواختن گیتار ایجاد کرد.
پیش از او، بسیاری از نوازندگان هنوز تحت تأثیر محدودیتهای گیتارهای قرن نوزدهم بودند. تکنیکها اغلب برای سازهایی طراحی شده بودند که قدرت صوتی کمتری داشتند.
تارگا این نگرش را تغییر داد.
او اصولی را توسعه داد که بعدها اساس آموزش گیتار کلاسیک در سراسر جهان شد:
وضعیت جدید نوازندگی
تارگا استفاده از گیتار روی پای چپ و بالا آوردن دسته ساز را ترویج کرد. این وضعیت امکان کنترل بهتر ساز و آزادی بیشتر دستها را فراهم میکرد.
آزادی دست راست
یکی از مهمترین تغییرات او حذف تکیه دادن انگشت کوچک دست راست روی صفحه ساز بود. این عادت در میان بسیاری از نوازندگان گذشته وجود داشت، اما تارگا معتقد بود دست راست باید آزاد باشد تا بتواند گستره بیشتری از رنگهای صوتی را تولید کند.
اهمیت رنگ صوتی
برای تارگا، صدای گیتار فقط یک صدای ثابت نبود. او معتقد بود نوازنده باید بتواند با تغییر محل تماس انگشت با سیم و شیوه ضربه زدن، رنگهای مختلفی ایجاد کند.
این نگاه، گیتار را به سازی نزدیکتر کرد که توانایی بیان احساسات ظریف موسیقایی را دارد.
⸻
تارگا و گسترش زبان موسیقایی گیتار
یکی دیگر از خدمات بزرگ تارگا، توسعه رپرتوار گیتار بود.
او علاوه بر حدود ۸۰ قطعه اصلی برای گیتار، بیش از ۱۰۰ اثر از آهنگسازانی مانند : بتهوون، شوپن، شومان، مندلسون، وردی، ایزاک آلبنیز را برای گیتار تنظیم کرد.
هدف او نشان دادن توانایی گیتار در اجرای آثار جدی موسیقی کلاسیک بود.
در میان آثار اصلی او، دو قطعه بیش از همه شناخته شدهاند:
Recuerdos de la Alhambra
یکی از مشهورترین قطعات ترمولو در تاریخ گیتار که نشاندهنده توانایی ساز در ایجاد ملودیهای پیوسته و شاعرانه است.
Capricho Árabe
قطعهای که تلفیقی از فضای رمانتیک و عناصر موسیقی اسپانیایی را نشان میدهد.
میراث تارگا و آغاز عصر جدید گیتار
تارگا هرگز یک متد رسمی کامل برای آموزش گیتار منتشر نکرد، اما اصول نوازندگی او از طریق شاگردانش منتقل شد.
دو تن از مهمترین شاگردان او:
میگل لوبت
امیلیو پوخول
بودند که هرکدام نقش مهمی در گسترش مکتب تارگا و انتقال آن به قرن بیستم داشتند.
همکاری و ارتباط میان تورس، آرکاس و تارگا را میتوان یکی از مهمترین زنجیرههای تاریخ گیتار دانست؛
تورس ساز را متحول کرد، آرکاس ظرفیتهای آن را به نمایش گذاشت و تارگا زبان نوین نوازندگی گیتار را شکل داد.
تحول گیتار در قرن نوزدهم با تلاشهای تورس، آرکاس و تارگا تنها یک تغییر فنی در ساخت و نوازندگی ساز نبود؛ بلکه آغاز شکلگیری هویتی تازه برای گیتار به عنوان یک ساز مستقل هنری بود. با این حال، این تحول در خلأ اتفاق نیفتاد. در کنار پیشرفتهای تکنیکی، آهنگسازان اسپانیایی نیز به دنبال بازتعریف زبان موسیقی خود و بازگشت به عناصر فرهنگی و سنتهای ملی بودند.
در بخش بعدی، مسیر گیتار در اسپانیا با بررسی رمانتیسم اسپانیایی و بازگشت موسیقی به ریشههای ملی ادامه خواهد یافت؛ دورهای که در آن آهنگسازان با الهام از موسیقی محلی، رقصها، ریتمها و فضای فرهنگی اسپانیا، هویت جدیدی به موسیقی این کشور بخشیدند و زمینه را برای ظهور چهرههایی چون آلبنیز، گرانادوس و دِ فایا فراهم کردند
ترجمه و گرد آوری: سحر براتی
منبع: The History of the Guitar:Its Origins and Evolution by Júlio Ribeiro Alves
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.